گروس عبدالملکیان

و

شلیک هر گلوله خشمی‌ست

که از تفنگ کم می‌شود

سینه‌ام را آماده کرده‌ام

تا تو مهربان‌تر شوی.

+ و دلنوشته‌اي از جناب پرويز صادقي عزيز:

روزی اگر در کافه ای دنج مرد عاشقی را دیدی که کف دست معشوقش شعری

می نویسد و او چشم هایش را می بندد، دست هایش را به گونه هایش می سایدُ

می بوید حسادت نکن.

این روزها در شهر از نامه های بی نام و نشانی حرف می زنند که دست به دست

میان عشق می چرخد. ببین چه کرده ای با من !

حالا برای خودم شاعر گمنامی شده ام که شعرهایش در جیب هر عاشقی

می لولد و هر معشوقی خودش را جای تو می گذارد !

کاش تو هم بودیُ دست های گرمت را بوسه بوسه پر از عاشقانه می کردم ! و تو

نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ می شود وقتی جای خالی ات نگاهم را پر می کند

و من روی این میز یک نفره  طرح چشمان تو را حک می کنم ! و هـر شب بعد از

یک فنجان خاطره یک ترانهْ عاشقانه

تو را بر شانۀ آرزوهایم قلمدوش می گیرم و در نور آخرین چراغ خیابان

به رؤیا می پیچم

کاظم خوشخو

من

از پشت پنجره ...

تکان نمیخورم !

یا تو می آیی ؛

یا ...

مترسک نیامدنت میشوم !

پرویز صادقی

تو

لحظه های ماندگار منی

میان عمری

که به یاد نمی آورم !




خاطره

همان ست  که  تو  را

مثل یک گل سرخ

میان زمستان من می کارد !

کامران رسول زاده

من

این چشمهای بی تو را

به کجای این شهر بدوزم ؛

که

هنوز

نرفته باشی ؟...

+تو نمرده‌اي./نه !/چشم‌هات را/به بوسه‌اي ابدي/بسته‌اي/ علي‌رضا روشن

شمس لنگرودي

دوستت دارم

و عشق تو از نامم می تراود

مثل شیره ی تک درختی مجروح

در حیاط زیارتگاهی.

+سال های سال/مثل عقابی خاموش پر زدم/شما در حيرت/من در حسرت./ شمس لنگرودي
+سر می روم از خویش/از گوشه گوشه فرو می ریزم/و عطر تو/رسوایم می کند./ شمس لنگرودي

کاظم خوشخو

دنیای ساده ای داریم

گاهی اگر

دعوا می کنیم

سر این است

که من عاشق ترم

یا تو

سید علی میرافضلی

تا کی

در شعرهای من

به‌دنبال خودت هستی؟

یک‌بار هم

در شعرهای من

به دنبال خود من باش.


لطفاً مرا آهسته خوانی کن!

رضا كاظمي

چای را من دَم می‌کنم

میز را تو می‌چینی

بعد، می‌نشینیم پشت پنجره‌های خود‌مان

و به هم‌دیگر فکر می‌کنیم!

+آخرين حيرت زماني‌ست/كه ديگر پي مي‌بري؛/چيزي، /تو را به حيرت وا نمي‌دارد.../ریچارد براتیگان

مهدیه لطیفی

دستت را به من نزن!

دستت را به من بزنی زخم خستگی ام دهان باز می کند

و بند نمی آید این خون

که تو با هر نامی که از در می آیی

پرستاری نمی دانی

+ به آدم های زرد اعتماد نکن/آنها برادر هر کسی می توانند باشند/ محسن جعفري
+ گاهي به سخن گفتن از زخم ها نيازي نيست/برنگرد.../من از نگاهي كه در آن عشق نيست/هراس دارم/ شاعر؟؟؟

نیکی‌ فیروزکوهی

یک روز صبح بیدار می‌شوی

و حس می‌‌کنی‌

چقدر دوست‌اش داری

و خدا

از خیلی‌ دورترها

دلش برای جای خالی‌ کسی‌

که دیگر نیست

می‌‌گیرد...

+شعر/از دستم ظهور می‌کند/وقتی به بازکردن هیچ دری/قادر نیست/ شمس لنگرودي
+ﻫﻤﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮﻧﺪ/ﻣﺴﯿﺢ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ/ﻣﻦ/ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﺮﯾﻢ‌ﺍﻡ/ ﻣﺤﻤﺪ ﻧﻘﯿﺎﻥ

کاظم خوشخو

تو و مرگ

خیلی شبیه هم هستید

هرچند با دو فعل متناقض

تو با رفتنت

مرگ با آمدنش

چه فرقی می کند که آدم چطور از زندگی دل بکند؟

+ حلول کن/ در برکۀ چشمان ام/ که هر شب/ خواب ماه می بیند/ پرويز صادقي
+برزخ / بی شک / همین روزهای من است / که بی تو می گذرد/ راحله نيازي

محمد ترکمان (پژواره)

از بیم تاریکی

روز هایم - همه -

در شب گذشت!

حتی


روزهای نیامده ام!

+ آزارم / که می دهند / بازارم / داغ می شود! / پژواره
+دستم نزن! / می پژمُرم! / دستم بگیر.../ تا بر خیزم! / پژواره

رويا شاه حسین زاده

محبوب من
از دوست داشتنم می ترسد
از داشتنم می ترسد
از نداشتنم هم می ترسد

با اینهمه اما
مبادا گمان کنید مرد شجاعی نیست

وطنش  بودم اگر
به خاطر من می جنگید
و مادرش اگر
بخاطرم
جان ....
من اما
هیچ      کسش
نیستم
من
هیچکسش هستم .

سید علی میرافضلی

گاهی از یاد من می‌رود

که به یاد تو باشم

ای که یادم به یاد تو محتاج

هر دقیقه خودت را به یادم بیاور


+ چه زیبا می شوم/وقتی صدایم می کنی/و من/غرق در شادی/از تو می نویسم/صدایم کن.../ ایرج تمجیدی
+ شب بيدار است/از كودكي كه/در دلم مي لرزد/ سمیه رضایی اصل

مرتضا دلاوری پاریزی

ماه، باران ...

آسمان فطریه‌اش را داد

ماه‌ رویا!

مستحق بوسه و لبخند را دریاب!

هومن شريفي

صدايي كه از جيب پالتوي من مي‌آيد

از آن هيچ موبايل نداشته‌اي،

نيست!

دستان نيمه آهني من است

كه دارد از فرط بي كسي،

زنگ مي‌زند...

+چه کسی می داند/درد غنچه را/به هنگام شکفتن؟/ عباس كيارستمي

سارا شاهدي

از فصل گرم سال بيزارم

اما

تابستان نفس‌هات را

چه دوست دارم

+سادگي را/من از خواب يک پرنده/در سايه‌ پرنده‌‌اي ديگر آموختم/سيد‌علي‌صالحي
+سبز می شود/برای ما/قرمز/برای دخترک گلفروش/پرويز‌بيگي

کیوان مهرگان

آنگاه که انتظارت پایان می یابد،

نرو!


وفا، از اینجا آغاز می شود ...

+ کبريت بي خطر شدم،/و سيگار زني را در آشپزخانه ي کوچکش روشن کردم/ليلا كرد‌بچه
+ از باغچه کند خودش را/گلی که/به دیدار خودش می‌رفت/علي باباچاهي

سارا محمدی اردهالی

دیر رسیدم
کادر
بسته شده بود
صدای شاتر
پیچید به نگاهم
سعی کردم طبیعی باشم
که مثلا
دیدنِ دوباره‌ات ساده است
فلاشِ بعدی
مچم را گرفت:
دو چشم تار و لبی لرزیده
عکاس نتوانست
با فتوشاپ آرامشان کند
مرا برید
از گوشه‌ی خاطرات تو
و
حواسش نبود
روی شانه‌ات
چهار انگشت کوچک
جا مانده



+[گل]سپاس بابك جان از نظرت

اعتقاد خاصي به اين مقوله دارم كه فرمودين :
+ شعر مستلزم شوکی است که باید به خواننده وارد کند...
+یک نیروی مرموز که باید در جایی در مخیله ی مخاطب اثر کرده و منجر به آزاد شدن انرژی خاصی می شود...

و به حقيقت شعر حد اعلای فعالیت ذهن و احساس آدمی ست.

لطف كردين وقت گذاشتين بابك جان
بازهم سپاس

جمال ثریا

من را دوست بدار ...

به سان ِ

گذر از یک سمت خیابان

به سمتی دیگر !

اول به من نگاه کن ،

بعد به من نگاه کن ،


بعد ...

باز هم مرا نگاه کن !!

+بیابانی ِ یک نگاه شگرفم/خیابان، مجال جنون نیست/سید علی میرافضلی

بابک فرهاد نیا

تو حق داری

مهربانم

که سراغ تنهایی ام  را

هرگز نگیری

ردپای شعر م را

دیگر دنبال نکنی

 

سرخی بعد از غروب

هر قدر هم که

زیبا باشد

باز

قلب هیچ آسمانی را شاد

نخواهد کرد.


+ از چَشمت افتادم،/درست زیر پایِ عابری که داشت،/از خودش می‌گذشت!/نسترن وثوقي
+ تنها که باشی..، بیش از هرچیز/با واژه آغوش مشکل خواهی داشت../ حميد رضا هندي

یادت می‌آید
دختری را دوست داشتی
هفت سال پیش ؟
دیروز دیدمش.
چقدر خوشحال شد از دیدنم .
کنار خیابان ایستادیم
حال و احوالی کردیم .
شوهر کرده است
یک پسر دارد و یک دختر .
درباره تو پرسید
گفتم همانی که بودی
هیچ چیز فرقی نکرده .
گفت آهان.
خوشبخت است و شوهرش را دوست دارد
خانه‌ای برای خود دارند ...
با دست پاچگی
برایت سلام فرستاد.

+بهچت نجات گیل برگردان احمد پوری

لیلا کردبچه

هربار به تو فکر می‌کنم
یکی از دکمه‌هایم شل می‌شود
انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می‌افتد
و چیزی به نبضم اضافه می‌شود
که در شعرهایم نمی‌گنجد

کافیست تورا به نام بخوانم
تا ببینی لکنت، عاشقانه‌ترینِ لهجه‌هاست
و چگونه لرزش لب‌های من
دنیا را به حاشیه می‌بَرد

دوستت دارم
با تمام واژه‌هایی که در گلویم گیر کرده‌اند
و تمام هجاهای غمگینی
که به خاطر تو شعر می‌شود

دوستت دارم با صدای بلند
دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم
و خواستن تو جنینی‌ست در من
که نه سقط می‌شود
نه به دنیا می‌آید

کیکاووس یاکیده

فاصله ی ساقه تا شكوفه ...

فاصله ی خیال تو با من ...

فریادی است که

با مرگ خاموش میشود !!


+لبخندت گوشه ی لب مدیترانه نشسته است/به لهجه ی دوستت دارم/فراموشم کن/ نسرين تهراني
+و چه انتظار بزرگی است ،/اینکه بدانی .../پشت هر " دوستت دارم " /چقدر دوستت دارم !!/ ليلا كردبچه

رضا كاظمي

ساعتِ دیدار

به‌وقتِ قرارهای عاشقانه بود.

دیر رسیدی!

 

هیچ عاشقی ساعت‌َش را

به‌وقتِ گرینویچ تنظیم نمی‌کند.

+خدا قبول کند/دوست دارمت هر روز.../سید علی میرافضلی
+در انتظار تو نیستم/ در انتظار منم/ که با تو رفت./ محمد شریفی نعمت آباد

ساره دستاران

انگار سال‌هاست كه نيستي

نبودنت مي‌رسد

به سينماي صامت

عكس‌هاي سياه و سفيد

 

بيا و

اصحاب كهف را

در من بيدار كن

نسترن وثوقی

نام‌هایِ خانوادگی

اندوه هزار نسل را در تو زنده می‌کنند!

کسی که ترا به نام کوچک صدا می‌زند

آن‌قدر دوستت دارد

که فقط تو را یاد درد‌هایِ شخصی‌ات می‌اندازد!

+عمرکه بی‌عشق رفت هیچ حسابش نگیر! / مولوی
+چه کسی/می‌تواند بگوید: « تمام شد»/و دروغ نگفته باشد؟/نادر ابراهیمی

بی تو طوفان زده دشت جنونم صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری
غافل از اندوه درونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر گذر کردی و رفتی
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
 

 

ادامه نوشته

رسول يونان

ای کاش

نمی‌خندیدی

و آتش عشق

هرگز روشن نمی‌شد.

پیراهن‌مان سوخت

به شهر که آمدیم

به عریانی‌مان خندیدند

+بی برو برگرد/دوستت‌دارم/ولی/تو برگرد!/نسترن وثوقي
+مثلِ سربازی/ پیاده/ راه افتاده‌ام و فکر می‌کنم/ اگر به تو برسم /وزیر می‌شوم!/ کاظم خوش‌خو

رضوان ابوترابي (حسرت)

هواپیما رد می شود

ابر رد می شود

آسمان رد می شود

 

دنیا همین است

 

من ایستاده ام

و همه چیز از روی من رد می شود

از چشم های من

از احساس من

 

من ..

پنجره ام

علی‌رضا نوری

می خواستی لباست را در بیاوری

گفتم بماند برای وقتی که عقل مان به این چیزها برسد

استخوان های سینه ام داشت می سوخت

شنیده بودم فرهاد سوخت

فروغ سوخت

شهید جواد معبودی سوخت

و حالا که عقل مان به این چیزها می رسد

مرا به بچه ات نشان میدهی

می گویی این آقا که سینه اش سوخته است

می توانست پدرت باشد

اعظم کمالی

نکند

با خود

به گور برم

رویایی را

که من باشم و

تو باشی و

یک شاخه گل

آن وقت

یک دسته گل باشد و

تو باشی و

من ...

+فرصت زیر یک سقف‌ماندن/از دست رفت/یا چتر باز نشد/یا باران بند آمد/ ساره دستاران

محمد علی بهمنی

هرصبح باشنیدن یک عطسه

می ایسیتم که حادثه از خانه بگذرد

آنگاه دنبال آن به راه می افتم

+ای عشق...!/برای نجاتِ جهانْ /کفایت نمی‌کنی دیگر/ رضا كاظمي

فاضل نظری

حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا،

دو برابر شدن غصه تنهایی،

نیست!؟

+آيا پرنده ها/به آسمان مي روند؛/وقتي/به خاک مي سپاريمشان!؟/مرتضي محمودي

رضوان ابوترابي (حسرت)

كنار رودخانه ای بودم

آب

در در دست خود سيبي سرخ مي بُرد

خَم شدم و سيب را برداشتم

آب

دستهايم را بُرد

+دوست داشتنت را بغل گرفتم و دویدم/کاشکی/آادم‌ها/با دور شدن‌شان/دوست داشتن‌ِشان را هم می‌بردند!/ سید محمد مرکبیان

قطعات

بردي از يادم       دادي بر بادم       با يادت شادم

دل به تو دادم     در دام افتادم      از غم آزادم

دل به تو دادم     فتادم به بند       اي گل بر اشک خونينم نخند

سوزم از سوز      نگاهت هنوز       چشم من باشد به راهت هنوز


+متن كامل شعر و ترانه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

محسن جعفری

شب های تابستان

از شهر فرار می کنم،

می زنم به حاشیه

کنار درختی که یک دنیا حرف دارد.

صحبت از تبر ویادگاری نیست ،

او به تنهایی

عادت نکرده است هنوز

+وقتش رسیده است/موهایم را کوتاه کنم/ و بهانه‌هایِ کوتاه‌تری دستِ باد بدهم/ نسترن وثوقي
+چرا گاهی آدم‌ها طوری رفتار می‌کنند که آدم گمان می‌کند مسبب مرگ پدرشان بوده است؟

سارا محمدی اردهالی

هر از چندی نوشتن را رها می‌کنم

به انگشتانم خیره می‌شوم


می‌گفتی زنان زیبا آزارت می‌دهند

و هر انگشت من زنی زیباست

که آرامت می‌کند


به هر انگشتم که نگاه می‌کنم

یاد زنی زیبا می‌افتم

که از دستش گریزی نداری


می‌خندم

و نوشتن داستان تو را از سر می‌گیرم

+کسی /چوب لای چرخ زمین بگذارد، /داریم تمام می‌شویم/ رصا كاظمي
+ و در ادامه مطلب

ادامه نوشته

ناصر رعیت نواز

نه جواب تلفنم را میدهی،


نه به مسیج هام پاسخ


چاره ای ندارم


روی شیشه ی گرد و غبار گرفته ی تاکسی


می نویسم:


"دوستت دارم"


+خودکار و کاغذ را/آماده کن/دردهایم را اما/آرام تر بکش.../سيد هابيل موسوي

ایرج.تمجیدی

کفش هایم را

به سر می کشم

کلاهم را به پا

نخند عزیزِ من

تو نباشی هیچ چیز سر جایِ خودش نیست

مثلِ عقل ِ من


به ماه می‌ماني/ در برکه نزدیک وُ، در آسمان دور/رضا كاظمي

قدسی قاضی نور

بعد از آن ھمه سرگردانی

روی وجب به وجب خاک

بعد از آن ھمه جستجو روی نقشه ھای جھان

دانستم

دستان توست، وطنِ من


+پنجره؛/از دیوار بیزار!/و/وجودش، بسته به دیوار!/قدسي قاضي نور


سارا محمدی اردهالی

دلم

مرد می‌خواهد

نابینا

خط بریل بداند

فصل به فصل

تنم را بخواند

بازی‌های ادبی‌ام را کشف کند



دستش را بگیرم

بازو به بازو

دنیا را برایش تعریف ‌کنم

چشمش شوم

عصایش

و تمام زشتی‌ها‌ی جهان را

برای او

از قلم بیندازم


+من/از میان همه ی شما/منتظر کسی بودم که /نيامد.../سيد علي صالحي

صولت رضایی

پرواز کن

برو

بال بزن

دور شو

قناریِ کوچک عشق!

بمانی

پشیمان می‌شوی

تبرها همه ء خاطرات را سوت میکشند...

ناصر رعیت نواز

این روزها همه دیوانه اند

و اینکه

فکر کنی دیوانه نیستی

خودش

نوعی دیوانه گی ست !!


+مثلِ گنجشک کوچکی هستم/خسته از حوض‌های نقاشی/می‌شود/آسمان من باشی ؟/نیلوفر جهانگیر

شمس لنگرودي

بلیت خریده‌ام

ردیف جلو

تنها

برای خود آواز می‌خوانم

کف می‌زنم

ممنونم.



+و غمگین که باشی/جهان با دری بسته فرقی ندارد.../سیدعلی میرافضلی

سامره حمیدیان

هر روز ،

آرام و بی خیال میگذری

بی آنکه بدانی

یک نسیم کافی ست

برای پریشانی موهایم.


+کنار دست‌مان گلی به شوق پَر می‌ریخت وُ، ما نگاه‌مان به دورها بود.../رضا كاظمي
+گاهي گنجشك خيالم سبزه‌ي كنده شده با دست‌هاي تو را مي‌آورد.../....

سید عبدالحمید ضیایی

مي دانم

ندانم و بميرم هم

خيلي فرقي نمي كند ...

با اين همه

تو فكر مي كني

كه زنده ها

تعدادشان بيشتر است

يا مردگانِ جهان؟


+همین که عشق نباشد/مرده ای/و نفس می کشی/که مردنت نمیرد !/ پرويز صادقي

بهرنگ قاسمي

ماهی‌ها نه گریه می‌کنند

نه قهر

و نه اعتراض !

تنها که می‌شوند

قید دریا را می‌زنند

و تمام مسیر رودخانه را

تا اولین قرار عاشقی‌شان

برعکس شنا می‌کنند...


+بر سر دو راهی ایستاده ام/کدام به تو نمی رسد/ پرويز بيگي

قدسی قاضی نور

چه رابطه ی مرموزی ست

میان

پیداترین زخم

پنهان ترین راز...


+عاشق که می‌شوي/لالایی خواندن هم یاد بگیر/شب‌های باقیمانده‌ی عمرت/به این سادگی‌ها/صبح نخواهند شد/مهديه لطيفي

تو

صدای پایت را ،

به یاد نمی آوری !

چون همیشه همراهت است ...

ولی من

آن را به خاطر دارم !

چون ، تو همراه من نیستی ؛

و صدای پایت

بر دلم نشسته است...


+اجازه ؟!/اشک ،/سه حرف ندارد !/اشک ،خیلی حرف دارد/ حسين پناهي
+يه كفش آبي...!

مجتبي صنعتي

دلتنگ يعني

رو به روي دريا ايستاده باشي

و

خاطره يك خيابان خفه ات كند


+خوب کردی وفتِ رفتن آمدی دیدی مرا/ گر نمی‌دیدی  مرا دیگر نمی‌دیدی مرا/ هلالی جغتایی

منیره حسینی

شنيده ام

معشوقه ات شده ام

جان معشوقه ات بگو

راست است اين دروغ قشنگ ؟؟

+قسمت این بود که از دفتر پروازِ بلند/ به منِ خسته به جز چشمِ پریدن نرسد!/ صائب
+اترانه گل‌چهره از استاد شجريان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

نسترن وثوقی

پیروزیت حتمی است

حتا اگر بی‌اسلحه به میدان رفته باشی

وقتی  جنگ‌جویِ شجاعی هستی

که با خودت دشمن شده‌ای...

+آن‌که می‌گوید دوستت دارم/ خنیاگر غمگینی است که آوازش را از دست داه است!/  ای کاش/ عشق را زبانِ سخن بود!/ احمد شاملو

رضا كاظمي

ما هیچ‌وقت به‌هم نمی‌رسیم

همیشه سوزنبانی هست

که به‌وقتِ رسیدن‌مان

خط‌ها را عوض کند...

سید علی میرافضلی

خواب‌هایم

نصفه نیمه

حرف‌هایم

بی سر و ته

و فقط این وسط

بوسه‌های تو بی نقص

خنده‌های تو کامل


+سنگ‌ها می‌دانند
چیست معنای نباریدن ابر

پرویز صادقی

گاهی کسی

واقعا حرف کوچکی می زند

که درست

در جای خالی قلبت می نشیند

چیزی مثل  زندگیم!

علی‌رضا نوری

نوشته بود:

خداحافظ برای همیشه

نوشتم:

برای همیشه خداحافظ

اما همچنان باهم حرف می زنیم

گاهی او می آید به این اتاق

گاهی من می روم

ما اشتراکات کوچک و کمی داریم

اما هر دو می دانیم

دیکتاتورها

روزی خود کشی می کنند

شهاب مقربين

از بن‌بست برگشتم،

به خياباني باز،

باز  ِ باز!


بيا نگاه کن؛

انتهایش

به هيچ جا، نمي‌رسد...

+او اما به بن‌بست رسيد

اعظم کمالی

پرم  از سایه

پرم از شب و آرزو

پرم از خنده و گاهی

سر شارم از ناامیدی

آرش ناجی

باور کرده ام

که رفته ای ؛

اما دلم

نا امید نیست ،


همچون مادری که

در را نیمه باز می گذارد


تا همیشه...

پرویز صادقی

تمام سهم من از تو

نشستن بر شاخه های شب

در هجوم بادُ باران هاست

کِز می کنم تو را

در مرور شاخه های خالی

پرندگانِ تنها

هر گز آشیانه نمی سازند ...

رسول يونان

در اتاق تاریک

وقتی سیگارم را روشن می کردم

به شعله کبریت خیره ماندم

و این شعر

در ذهنم شکل گرفت

تاریکی را نمی شود به آتش کشید

باید تاریکی را روشن کرد.

مژگان عباسلو

به من نگو وقتی که رفتم صبور باش؛

به کسی که شنا نمی‌داند

نمی‌گویند در غرق‌شدن عجله نکن!

بی صدا برو و در را پشت سرت ببند

تا من صدای آن پرنده را نشنوم

که نمی‌داند یک نفر با رفتنش

می‌تواند یک شهر را از سکنه خالی کند.

تا تو به ایستگاه برسی

این خانه در سکوت غرق شده‌است.

+او پيش از سلام چمدانش را بسته بود.

محمد شریفی نعمت آباد

کوچه ها که از آنها می گذرم

همان کوچه هایند

خانه که به آن می رسم

همان خانه

در که می گشایم

همان در

شامگاه ِ حیاط

که در آغوشش سایه می شوم

همان شامگاه...

امّا من همان من نیستم

تو همان تو

ما جایی در این نزدیکی ها

گم شده ایم

ما نزدیکی های ما

گم شده ایم

شهاب مقربين

کنار هم

شانه به شانه هم

یک لحظه

وقتی که می رفتند

یکی به سمت شرق

دیگری به غرب

محمود غیاثی

می گفت

از بوی لیموزین های بالای شهر

و خوشبختی هایی

که دست نخورده دم در می گذارند

دهانم آب می افتد !

وقتی هرشب مادرم

اشک بیشتری برای سیر شدنمان

به دیگ اضافه می کند

وقتی تازه با لبخند تلخی

به یاد می آورد

که از گریه های دیشب هم

چیزی برای گرم کردن مانده است

بیچاره مادرم

نمیداند که دستپخت اش

سالهاست مزه آب میدهد !

آرش ناجی

مثل اوقات ِ طوفانی

سرم را پایین گرفتم

آن لحظه که

عبور کردی

از من!

شهاب مقربين

بي سبب نيست كه هر چه بيش قدم پيش مي گذارم

از من دورتر مي شوي

تو لحظه تولد مني!

مهدیه لطیفی

کاسه ی چشمم

جایی درست به قدر حجم تو را خالی دارد

راستی چاقی؟

لاغری؟

چهارشانه؟

یا...؟

تا تار عنکبوت نبسته بر این خالی

در چهارچوب در پیدا شو

من از عنکبوت ها و جمجمه های شکسته

من از انعکاس چکه چکه های آب از سقف

بر دالان های خالی

می ترسم

نیلوفر ثانی

من و تو

هم رزمیم

بیا سنگر بگیریم

در آغوش هم


در نبردی علیه جدایی

مریم ملک دار

تو ...

پیامبر آشتی و صلحی ...

برای من ،

که عمری با خویش جنگیده ام ...

 
متن كامل شعر و دكلمه در ادامه مطلب

یارب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم، خوارش کنم زارش کنم

از بوسه های آتشین، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم

در پیش چشمش ساغری، گیرم ز دست دلبری
از رشک، آزارش دهم، وزغصه بیمارش کنم
 

 

 

ادامه نوشته

کامران رسول زاده

در من

صدایی هست ...

که شبیه شلیک گلوله ای ،

هرشب

مغزم را خالی می کند !



تو ...

هرشب

روی در و دیوار اتاق ...

پخش می شوی ...

حميد مصدق

زندگی قافیه شعر من است

شعر من وصف دل آرایی توست

در ازل شاید این
سرنوشت من بود . . .

می سرایم به امیدی که تو خوانی

ور نه

آخرین مصرع من

قافیه‌اش "مردن " بود

رضوان ابوترابي (حسرت)

آرام از کوچه می آید

پنجره را باز می کند

و سرش را روی بالشم می گذارد


چه معشوقه ای می شد

این باد

اگر

هرجایی نبود

محمود غیاثی

در این بخش از زندگی

وسط پاییز بستری ام

کنار من

پیرمردی ست که

دیگر نمیتواند سیب گاز بزند
ادامه شعر در
ادامه مطلب

ادامه نوشته

گروس عبدالملکیان

ما

كاشفان كوچه هاي بن بستيم

حرف هاي خسته اي داريم

اين بار

پيامبري بفرست

كه تنها گوش كند

بهونه راد

به‌ قلم

از عطش بوسه‌هايت گفتم

نشستند به تمناي لب‌هاي تو

زنان، ميان شعرهايم...

قطعات

متن كامل شعر و موسيقي بسيار زيبا در
ادامه مطلب

ای صبا رو سبکبار، از برم سوی دلدار
گو به آن بی‌وفا یار، حال این عاشق زار
گو به هر کوی و برزن، پیش هر مرد و هر زن
بگذرم چون به زاری، همچو ابر بهاری
از دو چشم گهربار، در فشانم صدف‌وار

ادامه نوشته

ناصر رعیت نواز

بس که چشمهایم به لب‌های توست؛

اشکم را

پای هر گلدانی بریزی ..

گل سرخ می روید!


سید علی میرافضلی

دنيا

از ويرگول و نقطه و اين‌چيزها پُر است

از حرف‌هاي قطعي

از متن‌هاي قفل

من تشنه‌ی تعجبم اي يار !

اعظم کمالی

تمام خانه

قاب است و

گلدان است و

پرندگانی در قفس .

مغرب و مشرق را

گم کرده ام

رو به درب خروجی خانه

نماز می گذارم .

نیلوفر ثانی

باید اینبار کسی

جای تو بیاید

که دُرنای دل َش

تا هرگز

قصد کوچ نکند ...

پرویز صادقی

بعد از گل سرخ

چه کسی در دل من

جای تو را می گیرد ؟!

جز چشم تو در خیال شب

هیچ شمعی

جرأت آفتاب نمی کند !

گروس عبدالملکیان

مگرچند بار بدنيا آمده ايم

كه اين همه مي ميريم؟

چند اسكناس مچاله

چند نخ شكسته ي سيگار

آه،بليط يك طرفه!

چيزي غمگين تر از تو

درجيب هاي دنيا پيدا نكرده ام
«پيشنهاد ميكنم شعر رو كامل در ادامه مطلب
دنبال كنيد»



ادامه نوشته

سید علی میرافضلی

روزها از پی روز

ساعتی بارانم

ساعتی بعد از ظهر.

پرویز صادقی

با دلم شرط بسته ام

یا تو را خواهم برد

یا دیگر از هیچ بارانی

برنخواهم گشت !

امید بیگدلی

از باجه تلفن

روی خط اعتباری ام می ایم

خاموش

خط ثابتم را می گیرم

در دسترس نمی باشد

چه قدراین روز ها به تنهایی ام مشکوکم

ری را جویباری

شعر حرف های توست!

وقتی صبح با خورشید به خانه می آیی.

شعر آینه است!

وقتی در آن زنی به گونه هایش

بهار می پاشد.

شعر گام های توست!

هرصبح

هر شب

کنار پنجره

آویخته به پرده!

نیلوفر ثانی

دست های َت

دعوت ِ رقصی

میانه ی ِمیدان َ ست

و من می ترسم

باز هم پای َم

روی مین برود...

منصوره روستايي

مرد

با ميخ كش

ميخ را از درخت بيرون كشيد

نفهميدم

درخت آزاد شد يا ميخ


تو هم مي تواني با لبهات

مرا از زندگي

بيرون بياوري

گروس عبدالملکیان

موسيقي عجيبي ست مرگ

بلند مي شوي

وچنان آرام ونرم مي رقصي

كه ديگرهيچ كس

تورا نمي بيند

رويا چمنكار

هر شش ثانیه

یک بار به قلاب تو گیر می کنم

هر شش ثانیه

یکبار مرا از آبی گِل آلود می گیری

میان همین فراموشی ها

دوزیست شدم.

مژگان عباسلو

خیال کن نرفته‌ام

خیال کن از مترو پیاده شدم

تا تو جایی برای نشستن

و به من فکر کردن داشته باشی

مصطفا حسن زاده

با کوپه های خاطره از من عبور کرد

از من؛

پلی که تاب گذشتن در آن نبود

رضا كاظمي

نه زمین، نه آسمان

هیچ نمی‌خواهم،

تنها، تو را

که بلند شوی، بگویی: برویم.

برویم «پارک شهر» را

هفت بار دور بزنیم

سرمان که گیج رفت، بنشینیم جایی

بستنی سفارش بدهیم

و با خنده‌های همیشه‌ی تو

راه‌مان را بکشیم تا خانه.

محمود غیاثی

هربار که لب روی لبهایت میگذارم

کوه های یخی در قطب فرو می ریزند

ما دمای زمین را بالا می بریم

میترسم اخبار امشب

تمام  جزئیات این اتفاق را

برای مردم بازگو کند!

نسترن وثوقی

برایِ دود کردن این‌همه دل‌تنگی

بهمن یا مالبرو؟

چه فرقی دارد؟

وقتی قرار است

فقط خودت را آتش بزنی؟

سید علی میرافضلی

دست‌چین کرده‌ام واژه‌ها را:

عشق، باران، سپیدار

باد، نفرت، سیاهی؛

بعضی از نام‌ها توی ذهنم

سال‌ها مانده پشت دو راهی