رضوان ابوترابي (حسرت)

آرام از کوچه می آید

پنجره را باز می کند

و سرش را روی بالشم می گذارد


چه معشوقه ای می شد

این باد

اگر

هرجایی نبود

شمس لنگرودي

باد می وزید

که تو پر کشیدی

شاد بودید

هم تو

هم شکارچی گنگی

که از سر اتفاق

در سایه ی شاخه ها می گذشت.

بابک فرهاد نیا

میان شکوفه ها

ایستاده بودی

که باد آمد

همه را به یک نام

صدا زد

و آهسته در گوش درخت

آوازی خواند

که نفهمیدم

 

بهار بعد

همه را پس داده بود باد

و من تازه فهمیدم

همه چیز بازی بود

باد ترا می خواست.

پرویز فكر آزاد

هم آتشی

هم خانه خرابی داری

با این حال

خانه ات آباد باد ای عشق