جمال ثریا

حقیقت این بود؛
هر آنقدر که توانستیم
کسی را خوشحال کردیم،
به همان اندازه هم تنها ماندیم . . .

جمال ثریا

دنبال مقصر می گردی؟
 
راه دوری نرو
غیر از خودت کسی تقصیری نداشت!
 
او فقط به تو کمی امید داد
تو در مقابل
همه چیزت را . . .

جمال ثریا

دلش می خواست نباشد

چمدانش را بست

تمام شهر را با خود برد

جمال ثریا

من را دوست بدار ...

به سان ِ

گذر از یک سمت خیابان

به سمتی دیگر !

اول به من نگاه کن ،

بعد به من نگاه کن ،


بعد ...

باز هم مرا نگاه کن !!

+بیابانی ِ یک نگاه شگرفم/خیابان، مجال جنون نیست/سید علی میرافضلی

جمال ثریا

مادرم را همان دوران کودکی

از دست داده‌ام

به هر زنی که از راه رسید, خواهم گفت

اول مرا ببوس

بعد به دنیا بیاور