رسول ادهمی
یاور مهدی پور
یاور مهدی پور
رويا شاه حسین زاده
رسول يونان
رسول ادهمی
رويا شاه حسین زاده
گروس عبدالملکیان
یاور مهدی پور
توجه!(بدون سانسور)
عباس صفاري
گروس عبدالملکیان
رويا شاه حسین زاده
رسول يونان
مجید سعدآبادی
مجید سعدآبادی
مجید سعدآبادی
مجید سعدآبادی
مجید سعدآبادی
رويا شاه حسین زاده
جمال ثریا
عباس کیارستمی
نیکی فیروزکوهی
جمال ثریا
آرش ناجی
شهاب مقربين
نقابي كه داشتم
برداشتم
پشتِ نقاب
كسي ماندهاست
نميبيند
نميگويد
نميداند
نميپرسد
نميخواهد
پشتِ نقاب
كسي ماندهاست
نميماند
رويا شاه حسین زاده
رسول يونان
رويا شاه حسین زاده
شمس لنگرودي
سپیده دمان
کلمات سرگردان برمی خیزند و
خواب آلوده دهان مرا میجویند
تا از تو سخن بگویم
کجای جهان رفتهای
نشان قدم هایت
چون دان پرندگان
همه سویی ریخته است
باز نمیگردی، میدانم
و شعر
چون گنجشک بخارآلودی
بر بام زمستانی
به پاره یخی
بدل خواهد شد.
نیکی فیروزکوهی
گفتم : بگذار از کسی بگویم که سالها گذشت و از تو نگذشت .
و این غمگین ترین شعر جهان است که ترجمه نمی شود؛
یعنی تو را به هیچ زبانی نمی توان برگرداند؟
شاعر: مینا آقا زاده
در دل من یاد تو نیست...
گوش کن "نبض دلم"
زمزمه اش با تو یکیست...
جز من اگرت عاشق و شیداست،بگو
ور میل دلت به جانب ماست،بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست،بگو
گر هست بگو،نیست بگو،راست بگو!
شاعر: حضرت مولانا
عليرضا روشن
به تو مايلم
مثل سوى شعله
كه به باد
يا موج
كه به ساحل
به تو مايلم
مثل زندگى كه به مرگ
رضا كاظمي
زمین را با هم کشف میکردیم
و شهرها و خیابانها و کوچههایش را.
بعد،
گُمَت میکردم!
رويا شاه حسین زاده
پیری ام؟
یا
جوانی ام؟
وقتی مرا میبوسی
به چه می اندیشی؟
به این که پیرزنی را بوسیده ای
که زمانی
زن زیبای جوانی بوده؟
یا زن جوانی را
که پیر شده !؟
رويا شاه حسین زاده
موهایش را
روشن می کند
و زنی که خسته می شود
از خستگی,کوتاه،
حالا
به زنی فکر کن
که موهای روشن کوتاهی دارد...
شهاب مقربين
دارد دستهایش را تکان می دهد
دارد می رقصد
تو نیز برخیز
برگهای سبزت را تکان بده
میوه های شیرینت را فرو بریز
برقص... برقص
تا دنیا از تو یاد بگیرد
زیبا باشد.
سارا شاهدي
قد بلندی دارد
یقه اش را بالا داده
و توی پیاده روها راه می رود...
گاهی جلوتر از تو
گاهی پشت سرت
سارا شاهدي
ماهی سیاه کوچولویی هستم
که همهی دریاها و اقیانوس ها را
پشت سر گذاشته ام
دنیا
تنها آنجا زیبا بود که
دوستم داشتی ...
سبد پر از رخت های چرک
خانۀ گردگیری نشده هم شعر است
شعری تلخ و ناتمام
از زنی که تمام شده است.
شاعر: دنیا غلامی
دیگر چنان پر شور
دوستت نمی دارم
چرا که تابش زیبایی ات
برای من نیست
در تو
رنج های گذشته ام را
دوست می دارم
و جوانی از دست رفته ام را.
شاعر: میخائیل لرمانتوف
+رمضان مبارک
رضا كاظمي
قصهای بود که مادر بزرگ
شبهای زمستان برایم میبافت:
یکی از روو، دوتا از زیر،...
بالاپوشی که هیچگاه گرمم نکرد!
دیدم نیستی
نوشتم درخت
تا هروقت از کنارش رد شدی
شاخه ها برایت برقصند
همیشه راهت را کج کرده ای
درخت را بر می دارم
می نویسم رودخانه
نرسیده لباس هایت را می کَنی
ماهی کوچکی می شوی در آب های دور
که ماهیگیر پیر
آن را از آب می گیرد
می ایستم میدان ماهی فروشان
کنار پیرمرد
لباس هایت را که در دستم می بینی
جان می گیری
بلند می شوی
و من بلافاصله می نویسم:
اتاق
و چراغ را خاموش می کنم.
شاعر: امیر حسین بریمانی
فریاد ناصری
پرنده راه خودش را دارد
در سرزمین من اما
راه ها
ادامه کلافی بودند
که گربهای خسته به بازی گرفته بود.
سارا محمدی اردهالی
نگران
پرسیدی آیا میشناسمش
پرده را کنار زدم
لرزش دستهایم را در جیبم گذاشتم
گفتم نه
با او میخوابیدم
بیدار میشدم
میخندیدم
میگریستم
جنونی که در چشمهایم دیده بودی.
آرزو خمسه کجوری
یا بزرگ
تکرار عشقبازی دیشب؟
-------
دوستت دارم
از دهان کدامشان پرید
دیشب
عقربه کوچک یا بزرگ؟
صادق حسینی
زنده ام هنوز
من سخت پوست دوزیستی هستم که سالها
هوای باتو بودن را
هوای بی تو بودن را
زیسته ام.
عباس معروفی
یعنی تو باور می کنی؟
شمرده ای؟
کی شمرده است؟!
جز سیاستمدارها
دیده ای کسی آدم بشمرد؟!
باور نکن
سبز آبی کبود من!
و برخی دوستان!
بقیه هم تکراری اند . . .
عليرضا روشن
دستها در جیب
سیگار به ته رسیده میان لب
به دیوار تکیه میدهیم
نه که کارآگاه باشیم یا عضو مافیا
نه
بدبختیم
رسول يونان
راهیست برای بازگشت به خانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از …
فقط عشق میتواند
پایان رنجها باشد
به همین خاطر
همیشه آوازهای عاشقانه میخوانم
من همان سربازم
محبوبش را فراموش نکرده است.
لیلا کردبچه
رو به قبله بودم و می گفتم
دیگر هیچ کس از من عاشقانه ای نخواهد شنید
آمدی
ردشدی
بند دلم پاره شد
کاش می فهمیدی چه لذتی دارد
پاره شدن طناب یک اعدامی.
عليرضا روشن
هنگامِ بوسيدن يارت
مى بندى؛
مرا به ياد آر
كه با چشم بسته
در كوچه ى تاريک
آواز مى خوانم و
دور مى شوم . . .
گروس عبدالملکیان
خداوند: لن ترانی( هرگز مرا نخواهی دید)
سعدی:
چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر/ که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
حافظ:
چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر/تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
مولانا:
ارنی کسی بگوید که ترا ندیده باشد/ تو که با منی
سیمین شیرالی
بر فراز این شکیبایی
مدادم فرود می آید
این روزها
جای کسی خالیست ...