آخرهای شب

از آینه بیرون می‌آید

شانه‌ها و کمرم را نوازش می‌کند

دست‌هایم را می‌بوسد

دریچه‌های قلبم را بتادین می‌زند

باندهایم را عوض می‌کند

می‌گوید

قوی باش

و من

پیش از آن که

به صورتش نگاه کنم

به خواب می‌روم

آرام.