خسته

شبیه سیگار‌هایی آویزان

از چوب سیگار‌های پیرمردان

ناامید

مثل زمزمه‌ی هر شب پیر‌زنان
در بستر

 

شهری که در آن قد کشیدم

چنین بود

خیابانی کوتاه
بین غسالخانه و قبرستان