فریاد ناصری
خسته
شبیه سیگارهایی آویزان
از چوب سیگارهای پیرمردان
ناامید
مثل زمزمهی هر شب پیرزنان
در بستر
شهری که در آن قد کشیدم
چنین بود
خیابانی کوتاه
بین غسالخانه و قبرستان
شبیه سیگارهایی آویزان
از چوب سیگارهای پیرمردان
ناامید
مثل زمزمهی هر شب پیرزنان
در بستر
شهری که در آن قد کشیدم
چنین بود
خیابانی کوتاه
بین غسالخانه و قبرستان